تبليغاتX
_~* New Life *~_

باران

سلام!
چه جالب نظرات از 11 تا رسید به 1!


دل من می سوزد

که قناری هارا پر بستند

که پر پاک پرستو هارا بشکسند

و کبوترهارا....

آه کبوتر هارا....

دل من در دل شب،خواب پروانه شدن میبیند

مهر صبح دمان داس به دست خرمن خواب مرا می چیند




آه باران باران

شیشه ی پنجره را باران شست

از دل من اما چه کسی نقش تورا خواهد شست؟





آسمان سربي رنگ

من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ

مي پرد مرغ نگاهم تا دور





واي باران

باران

پر مرغان نگاهم را شست.....



شاید  قدیمی باشه،ولی من دوسش دارم و باهاش خاطره دارم....
شعر قشنگ و شیرینی هست!شاید این شعر و یک سری اتفاقات باعث شد من الان به این مرحله برسم.یا به قولی پخته تر شدم....(!)
خب
خیلی خسته ام.
راستی یه مشکلی دارم!وقت کردین دعا کنین!
فعلا
یا علی


 

نوشته شده توسط به دنبال خویشتن در جمعه 25 آبان1386 ساعت 0:44 موضوع | لینک ثابت


گزارش نمایشگاه مطبوعات!

جمعه بعد از یه عالمه ور رفتن با مخ بابام،راه افتادیم رفتیم نمایشگاه مطبوعات!البته اینم بگم که به عشق غرفه ی رادیو جوان و چلچراغ رفتم.....
خب نمایشگاه امسال تو خیابون حجاب بود.وقتی ما رسیدیم خیلی شلوغ نبود،اما بعد شلوغ تر شد.سالن شماره ی 3 همون سر 4راه غرفه ی 40چراغ.رفتم جلو آیدا عزتی و پویان امیری و جلال سعیدی و نیما اکبر پور بودن.مجله خیراتی هم که بود شماره ی شنبه ی 40چراغ جمعه گیرمون اومد!البته من نرسیدم روز 5شنبه برم...(نشست خوانندگان و نویسندگان چلچراغ) آره خلاصه از آیدا عزتی و آقای امیری و آقای اکبرپور امضا گرفتیم....منم نظر دادم.یه صندوق خیلی جالب بود که میتونین عکسش رو تو بقیه وبلاگ های 40چراغی ببینین....
بعد رفتیم بالا غرفه ی رادیو جوان که البته خبر خاصی نبود.خلوت بود.فقط جوادزاده بود.اون جا یه یادگاری نوشتم و رفتم چند دور نمایشگاه رو گشتم تا اومدم پایین و آقای ضابطیان و  ژوله رو دیدم.من دومین نفری بودم که از ژوله امضا گرفتم خب آقای ضابطیان هم هنوز نیومده بود تو غرفه من همون وسطا گیرش اورم و ازش امضا گرفتم.بعد اومدم دم غرفه یه عالمه شلوغ شده بود.بعد از آقای صدری امضا گرفتم.دوباره برگشتم سالن بالا دیدم بــــــــــــــــــــــــله! چه خبره دمه غرفه ی رادیو جوان!وحید شمسایی اومده بود!بعد نیما نکیسا اومد!بعدش هم آقای قدیریان(از اعضای هفتایی ها)هی شلوغ میکرد.بعد خانوم اکبری اومد و ازش امضا گرفتم  و هزار پنجره رو اجرا کرد.دمه غرفه ی چلچراغ هم چنان شلوغ بود که ما برگشتیم....!!!

مگه میزاشتن عکس بگیریم؟؟؟








امیر صدری در حال گپ و گفت با خوانندگان!


نیما اکبرپور در حال توضیح دادن!






منصور ضابطیان!!!!


پایـــــــــــــــــــــــان!!!!


 

نوشته شده توسط به دنبال خویشتن در شنبه 19 آبان1386 ساعت 21:36 موضوع | لینک ثابت


خداي خوبي و خداي بدي بر بالاي كوه همديگر را ملاقات كردند .

خداي خوبي گفت : « روزت به خير برادر . »  

خداي بدي پاسخي نداد .

خداي خوبي گفت : « امروز سرحال نيستي . »

خداي بدي گفت : « درست است ، زيرا اين روزها مرا با تو اشتباه مي گيرند ، مرا به نام تو مي خوانند و با من چنان دفتار مي كنند كه گويي من توام و اين مرا خوش نمي آيد . »

خداي خوبي گفت : « اما مرا نيز با تو اشتباه مي گيرند و مرا نيز به نام تو مي خوانند . »

خداي بدي راه خويش گرفت و رفت ، در حالي كه به بلاهت انسان لعنت مي فرستاد .

جبران خلیل جبران
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-
سلام.ببخشید بابت این غیبت طولانی.یه مشکلی واسم پیش اومده بود!خیلی درگیر درس شدم...
این روزا خودم و گم کردم....هی سعی میکنم خودم رو از نو بسازم.اما انگار با کوچکترین تلنگری دوباره از هم میپاشم و فرو میریزم...
میدونی!این روزا دنیا خیلی جالب شده!چیزای جدیدی کشف میکنم!شاید دارم بزرگ میشم؟!گرچه از نظر خودم خیلی وقته که بزرگ شدم.خب این روزا خیلی چیزا عوض شده...امشب با 7 ترانه شاد شدم!خوبه حداقل این رادیو جوان هست که ما از دپرسی در بیایم!چلچراغ عزیزم هم هست!از همه مهم تر خدا هست!شقایق هست ! سیب هست!وبلاگ هست!
پس من هم هستم م م م م م م !!!!!
حوصله ی نوشتن ندارم.فقط اومدم چون دلم تنگ شده بود.


پ.ن:بهاره خانوم!بنده الان فقط از طریق این وبلاگ باهات ارتباط دارم!دلم برات تنگ شده بی مرام!


 

نوشته شده توسط به دنبال خویشتن در پنجشنبه 3 آبان1386 ساعت 23:51 موضوع | لینک ثابت