سلام!
چه جالب نظرات از 11 تا رسید به 1!
دل من می سوزد
که قناری هارا پر بستند
که پر پاک پرستو هارا بشکسند
و کبوترهارا....
آه کبوتر هارا....
دل من در دل شب،خواب پروانه شدن میبیند
مهر صبح دمان داس به دست خرمن خواب مرا می چیند
آه باران باران
شیشه ی پنجره را باران شست
از دل من اما چه کسی نقش تورا خواهد شست؟
آسمان سربي رنگ
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ
مي پرد مرغ نگاهم تا دور
واي باران
باران
پر مرغان نگاهم را شست.....
شاید قدیمی باشه،ولی من دوسش دارم و باهاش خاطره دارم....
شعر قشنگ و شیرینی هست!شاید این شعر و یک سری اتفاقات باعث شد من الان به این مرحله برسم.یا به قولی پخته تر شدم....(!)
خب
خیلی خسته ام.
راستی یه مشکلی دارم!وقت کردین دعا کنین!
فعلا
یا علی
نوشته شده توسط به دنبال خویشتن در جمعه 25 آبان1386 ساعت 0:44 موضوع | لینک ثابت
شماره ی شنبه ی 40چراغ جمعه گیرمون اومد!البته من نرسیدم روز 5شنبه
برم...(نشست خوانندگان و نویسندگان چلچراغ) آره خلاصه از آیدا عزتی و آقای
امیری و آقای اکبرپور امضا گرفتیم....منم نظر دادم.یه صندوق خیلی جالب بود
که میتونین عکسش رو تو بقیه وبلاگ های 40چراغی ببینین....



نوشته شده توسط به دنبال خویشتن در شنبه 19 آبان1386 ساعت 21:36 موضوع | لینک ثابت
خداي خوبي و خداي بدي بر بالاي كوه همديگر را ملاقات كردند .
خداي خوبي گفت : « روزت به خير برادر . »
خداي بدي پاسخي نداد .
خداي خوبي گفت : « امروز سرحال نيستي . »
خداي
بدي گفت : « درست است ، زيرا اين روزها مرا با تو اشتباه مي گيرند ، مرا
به نام تو مي خوانند و با من چنان دفتار مي كنند كه گويي من توام و اين
مرا خوش نمي آيد . »
خداي خوبي گفت : « اما مرا نيز با تو اشتباه مي گيرند و مرا نيز به نام تو مي خوانند . »
خداي بدي راه خويش گرفت و رفت ، در حالي كه به بلاهت انسان لعنت مي فرستاد .
جبران خلیل جبران
نوشته شده توسط به دنبال خویشتن در پنجشنبه 3 آبان1386 ساعت 23:51 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

نترس اگه دل تو از خواب کهنه پا شه
شاید خدا قصه تو از نو نوشته باشه!
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
POWERED BY
